تاريخ: پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت :9:1 بعد از ظهر
کانون عکس و فیلم دانشگاه رازی مراسمی در آمفی تئاتر دانشکده فنی برگزار کرده است. نمایش فیلم قلقلک. به بی مایه بودن اصل فیلم و محتوای ضعیف آن کاری نداریم. انبوه جمعیت دانشجویان که ساعت ناهار خود را به تماشای فیلم اختصاص داده اند، با شکمی گرسنه و دلی خوش به تماشای فیلم می پردازند. استقبال دانشجویان از فیلم به حدی است که تمام صندلی ها پر شده و عده ی زیادی نیز دور تا دور سالن به صورت ایستاده فیلم را تماشا می کنند. هوای سالن گرم و خفه است. بلوتوث اکثر گوشی های موبایل روشن است و دانشجویان عزیز علاوه بر تماشای فیلم به رد و بدل کردن شماره از طریق بلوتوث می پردازند. چون فیلم با تاخیر شروع شده، قسمتهای پایانی آن با شروع کلاسها همراه می شود. ولی جماعت دانشجو، مصمم نشسته اند و از جای خود تکان نمی خورند. اینکه در پایان این همه سختی و تحمل قرار است از دیدن این فیلم سخیف و بنجل به کجا برسند اصولا سئوال بی موردی است.
در سویی دیگر گروهی دانشجو با مصائب و مشکلات فراوان و پس از مدت ها کار فکری و زمینه سازی و هماهنگی، همایشی برگزار می کنند تا با حضور کارشناسان امر، بحث سیاست خارجی ایران و اوضاع خاورمیانه را بررسی کنند. باز هم سری به آمفی تئاتر دانشکده فنی می زنیم. کل دانشجویان حاضر در سالن به ده نفر هم نمی رسند که بیشترشان در خوابند. البته تعداد آنها در دقایق پایانی مراسم که زمان پذیرایی است، به شدت افزایش می یابد. اصولا دانشجویان ما وقتی ندارند تا بر سر چنین مسائل پیش پا افتاده ای حرام کنند. اصولا پرداختن به این گونه مسائل در برنامه های یک دانشجو نمی گنجد. دانشجو کارهای مهمتری دارد.
همه عادت کرده ایم به پرداختن به ساده ترین وجه یک مسئله، عادت کرده ایم که با مسائل پیش پا افتاده و دم دستی خودمان را مشغول کینم. عادت کرده ایم که فکر نکنیم.
به کجا می رویم؟ شاید تقصیر به گردن متولیان فرهنگی جامعه بیفتد که نتوانستند سرمایه های عظیم و استعداد های خفته ما را بیدار کنند.
ولیکن روی سخن با ماست، ما طلایه داران فرهنگ، ما مظاهر حرکت و پویایی، ما پیشگامان روشنفکری، ما منادیان حق طلبی و آرمان خواهی در جامعه، ما، دانشجویان! ساده انگاری و راحت طلبی تا کی؟ ظاهر اندیشی و ساده لوحی تا چند؟ ای کاش به خودمان بیاییم ...
در سویی دیگر گروهی دانشجو با مصائب و مشکلات فراوان و پس از مدت ها کار فکری و زمینه سازی و هماهنگی، همایشی برگزار می کنند تا با حضور کارشناسان امر، بحث سیاست خارجی ایران و اوضاع خاورمیانه را بررسی کنند. باز هم سری به آمفی تئاتر دانشکده فنی می زنیم. کل دانشجویان حاضر در سالن به ده نفر هم نمی رسند که بیشترشان در خوابند. البته تعداد آنها در دقایق پایانی مراسم که زمان پذیرایی است، به شدت افزایش می یابد. اصولا دانشجویان ما وقتی ندارند تا بر سر چنین مسائل پیش پا افتاده ای حرام کنند. اصولا پرداختن به این گونه مسائل در برنامه های یک دانشجو نمی گنجد. دانشجو کارهای مهمتری دارد.
همه عادت کرده ایم به پرداختن به ساده ترین وجه یک مسئله، عادت کرده ایم که با مسائل پیش پا افتاده و دم دستی خودمان را مشغول کینم. عادت کرده ایم که فکر نکنیم.
به کجا می رویم؟ شاید تقصیر به گردن متولیان فرهنگی جامعه بیفتد که نتوانستند سرمایه های عظیم و استعداد های خفته ما را بیدار کنند.
ولیکن روی سخن با ماست، ما طلایه داران فرهنگ، ما مظاهر حرکت و پویایی، ما پیشگامان روشنفکری، ما منادیان حق طلبی و آرمان خواهی در جامعه، ما، دانشجویان! ساده انگاری و راحت طلبی تا کی؟ ظاهر اندیشی و ساده لوحی تا چند؟ ای کاش به خودمان بیاییم ...
***
پی نوشت ۱ : ما به کی تعهد دادیم که همیشه طنز بنویسیم؟! مطلبی که خوندین قراره در بین یه سری مطالب خفن دیگه تو نشریه مون چاپ بشه. حتما بخرید ها ! خیلی خوبه ![]()
پی نوشت ۲ : به مام ایران قسم هر پسری که بیاد تو وبلاگم نظر بده، هفته ای ۲۰ تا کامنت واسش می ذارم. آخه چرا پسرا نمی خونن مطالبمو؟ ![]()
پی نوشت ۳ : درس پس میدم! با روش های پاچه خواری خاصی موفق شدم ۱۲ تا از واحدهای افتاده رو که شامل ۵ تا درس اختصاصی خفن می شد و ماکزیمم شون ۷ بود، پاس کنم ![]()
