اول از همه یکی مثل تو: خیلی خوشحالم که از این پست خوشت اومده عزیزم! ایشالا به شادی جبران کنیم! در ضمن از بلاگرهای رازی فقط تو به وبلاگم سر می زنی. من به خاطر دل خوش کردن بلاگرهای رازی نمی نویسم که گلم! ![]()
***
نفر بعدی x: غمو غمگین تر از طنز مینویسی.همیشه طنز بنویس.وگرنه تلفات میده وبلاگت
چشم بسته غیب گفتی! خوب غم همیشه از طنز غمگین تره آی کیو! ولی باشه از این به بعد دوباره می طنزیم!
***
هموطن... هم دانشگاهی... شایدم یار دبستانی: علیک سلام دوست عزیز! یه توضیح ضروری درباره دوستام بدم که یه خورده از توهم در بیای عزیزم! کاش آدرسی چیزی از خودت می ذاشتی که باهات تماس بگیرم، بهت ثابت کنم همین دوستای من که اینقدر ازشون انتقاد کردی بهترین دانشجوهای دانشگاه رازین! همین دوستام که گفتی، کسانی هستن که بهترین و پرفروش ترین نشریه دانشگاه رو -بنا به قضاوت خود دانشجویان- منتشر می کنن. همین دوستام بودن که بدون حمایت تشکلهای دانشجویی، به مناسبت روز خلیج فارس تو دانشگاه تجمع برگزار کردن، در حالیکه بقیه کنار وایساده بودن و به ریشمون می خندیدن! همین دوستای من هستن که پای ثابت تمام سمینارها و نشست های سیاسی و فرهنگی دانشگاه هستن، همین دوستای من بودن که قضیه انجمن اسلامی دانشگاه رو به قیمت ستاره دار شدنشون برای کنکور کارشناسی ارشد پیگیری کردن. همین دوستان من بودن که در اعتراض به تجاوز مسئول حراست به دخترای دانشجو، مقابل درب دانشکده فنی تو گرما نشستن و تا رئیس حراست در جمعشون حاضر نشد کوتاه نیومدن. خیلی طولانی می شه اگه بخوام همه ی کارهایی که انجام دادیم رو بگم. نمی دونم منظورت از شایعات و مسخره کردنی که گفتی چیه. اما در راستای همون دلایلی که واسه طنز نوشتن خودم آوردم، توی دانشگاه هم ما دست به هر کاری که دلمون بخواد می زنیم. خیلی از حرفهایی هم که پشت سرمون زده می شه ساخته و پرداخته ی ذهن کساییه که حتی ما رو از نزدیک نمی شناسن. ما ایرانیا عادت داریم غیبت کنیم، حتی پشت سر کسانی که نمی شناسیم! نمونه اش خود تو! تو هنوز من و دوستامو نشناختی! تو مگه چقدر منو می شناسی و کدوم حرفای منو شنیدی و کدوم مقالات منو خوندی که از نوشته شدن پست قبلی توسط من تعجب کردی و این طوری برافروخته شدی؟!
می گی دانشجوای ما گاو نمی رن و گوسفند نمی آن! به نظر من کسی که توی دانشگاه سرشو پایین می اندازه و فقط دنبال پاس کردن واحده و دنیاش محدود به چهار تا کتاب درسیه و هیچ تحلیلی از مسائل روز جامعه اش نمی تونه ارائه بده گوسفنده. بقیه که درس هم نمی خونن و فقط دنبال دختر بازی و پسر بازی و علافی هستن که دیگه ول معطلن! امیدوارم که تو نه گاو باشی و نه گوسفند! هر چند ما رو جزو همین طبقه احشام شمردی!
نمی دونی که من به نظام انتقاد دارم یا مردم. باید بگم هردو. نظام و سیستم اداره مملکت ما مشکل داره. اینو همه می دونن. اما مسئولان و مدیران نظام ما از کجا اومدن؟ از کره مریخ؟ نه! من و توییم که تو این سیستم آلوده، همرنگ جماعت می شیم و الان که از قدرت دوریم، می گیم پارتی بازی هست و فساد هست و چه و چه ولی اگه خودمون یه کاره ای بشیم از همه بدتر کار می کنیم. کی می گه ما ایرانیا با استعدادیم؟ تو شماره بعدی نشریمون حتماً اینو می نویسم. طبق تحقیقات به عمل آمده کشور ما از نظر بهره هوشی تو دنیا متوسط به پایینه. طبیعیه که چند تا نخبه تو هفتاد میلیونمون باشه که جذب آمریکا و انگلیس بشن. بقیه هم همینجا تو هم می لولن!
من صحبتی از جنگ افزار و انرژی هسته ای نکردم که بحثشو وسط کشیدی! این بحث طولانیه خیلی روش صحبت دارم که اگه خواستی بعداً بهت می گم.
بازم تاکید می کنم که ما انگل هستیم. انگلی که هیچ هنری نداره و داره ثروتهای میزبانش که کشور ایران باشه رو به باد می ده و دو قورت و نیمشم باقیه! مگه اینکه تعریفی که شما از انگل داری با تعریف بقیه متفاوت باشه؟! به هر حال بابات این که دغدغه هاتو اینجا بیان کردی و نظراتت رو گفتی ازت ممنونم. زنده باشی!
***
نفر بعدی چند تا نقطه از دانشگاه پیام نور: سلام. نظراتتو این طوری شروع کردی که (( نمی خوام جدی باشم... نمی خوام توی دنیای واقعی زندگی کنم... نمی خوام دنیای سیاه و کثیف دور و برم رو ببینم... می دونی این جمله ها چی رو به من القا می کنن؟؟ مشکل تو فقط جامعه و نظام نیست.... همه ی آدمای دور و برتن!)) خب که چی؟!
درباره ورزش هم که انگشت گذاشتی روش بحث نمی کنم چون یه مقاله توپ تو شماره بعدی نشریه داریم تو همین زمینه مطلب لوث می شه! (چه تبلیغی می کنم واسه مجلمون!!! دل اونایی که نمی تونن بخوننش بسوزه!) اگه خواستی ای میل بذار تا بفرستم برات. درباره آقا امیدتون هم همون طور که گفتم، مشکل سیستم زندگی منو توئه. اون یه جور تربیت شده و بار اومده، منو تو یه جور دیگه. ما ملت دقیقه نودیم و اونا ملت آن تایم! نگو ما ایرانی ها هیچ وقت موفق نمی شیم. ما هم آدمیم مثل بقیه. فقط چون سیستم اینجا فاسده بد تربیت می شیم. اگه ما ایرانی ها هم تو مسیر درست قرار بگیریم مثل این همه دانشمندی که تو پست های حساس سازمان های علمی کشورهای پیشرفته داریم، خوب می تونیم خودمون رو نشون بدیم. به شرطی که از اول آدم بار بیایم نه انگل.
اون بحث نسل تلویزیون هم یه اصطلاحه لازم نست خودتو باهاش مقایسه کنی. منظور اینه که ما حتی فرهنگ و نوع حرف زدن و رفتارمون هم وارداتیه. مامانت هم کار بدی نکرد که کتاب داد دستت. اشتباه تو این بود که متناسب سنت کتاب نخوندی. از یه سنی به بعد نرفتی سراغ کتاب های سطح بالاتر و تو حد رمان هایی که حدس میزنم عشقی بودن خودتو محصور کردی. دنیای واقعی رو می شه تو کتابا هم جستجو کرد. اتفاقاً دنیای واقعی یعنی کتاب مناسب.
از این حرف متنفرم که می گن اول خودتو بساز بعد جامعه رو. چون همه اش شعاره. ما تا بخوایم خودمونو بشناسیم که مرحله ی بعدش می شه خودسازی ، شخصیتمون شکل گرفته. عوض کردن اون دیگه کار حضرت فیله! از ما که گذشت، باید جامعه رو واسه نسل بعد اینقدر خوب و منظم بسازیم که امتحان دانشگاهش مثل امتحان تو بی خودی کنسل نشه!
تو پست قبلی دقیقاً به این نتیجه رسیدم که نباید سخت گرفت. شما هم زنده باشی!
***
شکوفه: بابا اینقدر منو تحویل نگیر پر رو می شما! چقدر آدم خوش به حالش می شه وقتی ازش تعریف می کنن! در ضمن مقاله رو برای شماره بعدی زودتر حاضر کن دیگه. درباره ی اون احساس غروری هم که می کنی بحث دارم. اینقدر از خودت ممنون نباش بعداً دلیلشو بهت می گم!
***
موج سینوسی: منم به شدت به راه حل دوم می اندیشم! بیا ببندیم کوله بار سفر بریم از این شهر دوتایی بی خبر!
***
فونیکس: واقعاً از شما بابت اینکه هنوز توی نت هستم معذرت می خوام! شرنده! در ضمن منظورت از بعضیا کی بوده که رفته و اعصاب مردم رو راحت کرده؟ و مهمتر از همه؛ بچه پر رو تو آمار منو از کجا داری؟ موبایل گرفتن و خط عوض کردن رو از کجا می دونی؟! تا اونجا که یادمه وقتی ماشین آوردم دانشگاه کسی منو ندید! تو کینی؟!!! اینقدر هم اسم اون زهر ماری رو نیار! ( جدی جدی می تونی یه چهار لیتری برسونی دستم؟!)
***
خب دیگه کامنت هایی که احتیاج به توضیح داشت همینا بود. با تشکر ویژه از صبا، آرمان، ساغر، هنگامه و النای عزیز که به ترتیب پستمو خوندن و کامنت دادن. ایشالا تو عروسیتون جبران کنیم!
