تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان عمران 84 دانشگاه رازی

درد دل
تاريخ: شنبه دوم شهریور 1387 ساعت :6:50 بعد از ظهر
   - خواندن کامنت هایی که یه غریبه برام گذاشته بود، منو به فکر واداشت و باعث شد که این مطلب رو بنویسم:
   دوست عزیزی که حتی اسمت رو هم نمی دونم! خوشحالم از اینکه نوشته های منو خوندی. به هر حال برای هر وبلاگ نویسی مایه افتخاره که بقیه مطالبشو بخونن و خوششون بیاد.
   همون طوری که همه می بینن، مدتیه با نوشتن مطالب طنز خودمو سرگرم کردم. به قول یکی از دوستان هیچ حد و مرزی هم برای خودم قائل نیستم و به همه می تازم و همه چیز و همه کس رو به باد تمسخر گرفتم. با این کار سعی داشتم از خودم فرار کنم. نمی خوام جدی باشم. نمی خوام توی دنیای واقعی زندگی کنم. دنیای کثیف و سیاه دور و برمون. دوست عزیز! زندگی منو تو اونقدر تلخه که فقط احمقها و کسایی که نسبت به جهان بی توجه هستند می تونن زیر این بار سنگین دووم بیارن.
   قبلاً معتقد بودم آدم باید تا جایی که در توان داره وظیفه ی خودشو برای بهبود اوضاع محیط اطرافش در درجه ی اول و  جامعه ی جهانی انسان ها در نگرش کلی تر انجام بده؛ حتی اگه مطمئن باشه که با تلاش اون نتیجه ای حاصل نمی شه. اما یه نکته رو فراموش کرده بودم و اونم یأسه. ناامیدی زودتر از اونی که فکرشو می کردم روم اثر گذاشت و منو از تلاش بازداشت. خیلی وقته که در خودم نیرویی برای مبارزه احساس نمی کنم. کنار اومدن با این قضیه که حتی با بذل جونت هم نمی تونی درصدی از نابسامانی های موجود رو کاهش بدی خیلی سخت و دردناکه. چشماتو باز کن و جامعه ای که توشی رو خوب نگاه کن. متأسفانه ما در بدترین نقطه ی کره ی زمین به دنیا اومدیم. یه دنیا ادعا داریم ولی هیچی نیستیم. دور و برمون همین عرب های پاپتی رو نگاه کن. کشورشون بیابونیه، اما همیشه آب توی لوله هاشون جریان داریه. برقشون هیچ وقت قطع نمی شه. البته قصدم این نیست که زندگی اونا رو مدینه فاضله جلوه بدم. اونا هم مثل ما انگلن. ما همه یه عده مصرف کننده ی بی خاصیت هستیم که داریم با پول نفتمون، تکنولوژی ها و اختراعات مردم دیگه رو ازشون می خریم ولی حتی ظرفیت استفاده کردن از اونا رو هم نداریم. فرقمون با عربها هم اینه که اونا با پولاشون خوش می گذرونن و بهترین کالاها و خدمات رو از پیشرفته ترین کشورها می گیرن و مثل خوک مصرف می کنن، اما ما عرضه انجام همون کار رو هم نداریم. مغزمون رشد نمی کنه. دیدمون وسیع نیست. کتابی نمی خونیم. توی دانشگاه ها گاو می ریم و گوسفند بیرون میا یم. ورزشکارامونم که تو المپیک فرت و فرت می بازن و چیزی به اسم غرور ملی برامون باقی نمی ذارن!
   این زندگی ماست. جوونی مون داره از دست می ره. مگه ما چه مدت از عمرمونو بیست ساله هستیم؟ عمری که هر لحظه ممکنه تموم بشه. به قول یه نفر « ما بچه های نسل وسط تاریخ هستیم. هیچ هدف و مقصدی نداریم. هیچ جنگ بزرگی نداریم. رکود شدید نداریم. جنگ بزرگ ما یه جنگ روحیه. رکود شدید در زندگی خود ماست. ما همه بزرگ شده ی تلویزیونیم و می خوایم باور کنیم که یه روز میلیاردر، ستاره سینما یا موسیقی راک می شیم؛ ولی نمی شیم. آروم آروم داریم متوجه واقعیت می شیم. و خیلی خیلی هم کفری هستیم.»
   حسرت به دل هستیم. حسرت رفتن به یه کنسرت موسیقی خوب، حسرت پوشیدن یه لباس دلخواه، حسرت شرکت در یک انتخابات آزاد، حسرت اینکه طوری باهامون رفتار بشه که از ته دل احساس کنیم یه انسان هستیم.
   مثل حشرات تو خودمون می لولیم و نمی فهمیم که دنیا این چیزی نیست که تلویزیون ما نشون می ده. اعتقاداتمون مسخره اس. ما ملت هفتاد میلیون نفری، هفت میلیارد انسان رو گمراه می دونیم و خودمونو بهشتی! اما نباید از وضع موجود انتقاد کنیم. چون هر چقدر هم که داد بزنیم و هوار کنیم چیزی عوض نمی شه. تازه، ما فردا قراره استخدام دولت بشیم. خیلی جالبه! برای جلب رضایت حکومت که ما رو با این پرداخت های ناچیز، عملاً به بیگاری می گیره و استثمار می کنه، باید فکرمون رو پنهان کنیم. باید خودمون نباشیم. و این یعنی درد. متأسفم برای کسانی که نه احمق هستن و نه اهل ماهی گرفتن از این آب گل آلود. باید درد رو بچشیم و در فقدان درمان بسوزیم و بسازیم.
   پس بذار طنز بنویسیم تا این چند سال عمر بی ارزش و حقیرمون رو با شادی مشمئز کننده و نازلی سر کنیم که بعضی وقتا حالمون رو بهم می زنه.
   امیدوارم بازم بهم سر بزنی. دوست داشتم بیشتر حرف بزنم اما ...
نوشته شده توسط مارمولک | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Arman Mirzaei